هرگز به پايان نمي انديشيدم چرا که مي دانستم بي تو در انتهاي راه خبري نخواهد بود من فقط از پايان تو مي ترسيدم پايان تو سر آغاز مرگ تدريجي من بود و بستن دفتر شعرش براي هميشه حال از تو مي خواهم آغاز کني ابتدا را چون همان لحظه اي که تو را در زير باران ديدم به پايان راه نينديشيدم حال مي خواهم آغاز کني .همان عشق را آغاز کني همان پرواز را آغاز کني از لحظه شروع لحظه يسلام و درود از لحظه ي تلاقي دو نگاه در زير باران شروع کني و چون من به پايان راه نينديشي که انديشيدن به پايان راه شور پرواز بي پروا را در ما خواهد کشت .
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 22:41 توسط آرزو
|
