تبليغاتX
•. .•.لبهای سکوت.•. .• - (لبهای سکوت)

•. .•.لبهای سکوت.•. .•

من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام

 

 ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم

تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت

ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن

هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند

 ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده

بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا

ابد   . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي

برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان

معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي

نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد

 ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها

 مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد

از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش

 از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه

برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي

 خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم

 برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم

 واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي

افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در

عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:58 توسط آرزو |